شوكت علي محمدي
راز بلند مرتبگي شعر و شاعران دري در غناي انديشهي قرآني و
زيبا آفرينيهاي الهام گرفته از قرآن است. اين راز هنگامي از
پرده برون ميافتد كه انديشهي قرآني و اسلامي را از قلههاي
شعر دري؛ مولانا جلال الدين بلخي، نظامي گنجوي، حافظ و سعدي
شيرازي و... بگيريم؛ كه جز تلّ خاكستري بر جاي نخواهد ماند.
اگر فرض شود كه اين خداوندگاران انديشه و سخن در جامعهي
ديگري, غير از جامعهي اسلامي رشد ميكردند و با انديشه و
زيباييهاي قرآن آشنا نميشدند؛ بدون دو دلي مي توان گفت كه
ديگر قله هايي فتح ناشدني نبودند. شاعران انديشمند دري، بهرهي
كافي و الهام شگفتي از قرآن بردهاند به گونهاي كه ديوان شان
سايهي روشن آفتاب قرآن به شمار ميآيد.
در اين خدمت دو سويه، شعر دري، مهتاب و باز تاب روشني از معارف
و زيباييهاي قرآن بوده و نيز در توسعهي شعاع قرآن در دل حق
پرستان حقيقت جو نقش ويژه و در خور ستايشي داشته است. شعر
شاعران در بارهي قرآن، حديث شور و شيدايي پروانه گونهاي است
كه از سماع سكر آور سخنان خداوند به رقص ميافتند و از اين رو
تمام اعتبار ديوان شان به توان قرآن است.
متأسفانه در زمانهي ما، بين اين شمع و پروانه، هجران دردناكي
افتاده است و ديوان شاعران معاصر، از خلسهها و سماعهاي
ملكوتي قرآني خالي تر از گذشته است و قرآن پژوهان و دلدادگان
قرآن عنايتي به شعر دري ندارند.
براي روشن شدن رابطهي نيك درّ دري و آفتاب نُبي، سخناني از
متخصّصان ادب را ميآوريم.
دكتر محمد جعفر ياحقي:
«ترجمههاي پارسي قرآن كه در درازاي ده قرن حيات ادبي پارسي،
در گوشه و كنار اين سر زمين پهناور و بر دست قرآن شناساني
پارسي دان و برخاسته از لهجههاي گوناگون صورت پذيرفته، ميراث
گرانبهايي است كه به هيچ وجه ارج و اهميت آن براي پارسي دوستان
و پژوهندگان علوم قرآني شناخته نيست.
ايمان راستين اين مترجمين شناخته و ناشناخته از يك سو، و اتكاي
بي شائبهي آنان بر تودهي مسلمان ايراني ـ پشت به خداوندان
زر و زور ـ از سوي ديگر، موجب آمده كه معاني بلند و باريك
واژهها را از كلام وحي، و زبان شيرين پارسي را در متن تودهها
بجويند و كلام اعجاز را با اعجاز كلام به هم در آميزند و
طوطيان را از بنگاله تا اقصاي قونيه با قند پارسي شكر شكن
كنند.
دريغا كه اين ميراث گرانسنگ چنداني دير نپاييد، تا مسلمان
پاكدل و ايراني امروز نيز بتوانند هم چون پدران خويش، با همين
دانش اندك، به مدد زباني پاك و پيراسته از آلودگيها، به ژرفاي
سخن خدايش پي ببرد و به نجواي دل انگيز واژهها دل بدهد، كه
ديري است ديواري ميان قرآن شناسي و پارسي داني بر آمده است و
دستاني نيز همواره در كار مرمت اين ديوار.
.... ترجمههاي پيراسته و معاني باريك قرآني اينك در دل
تفسيرها و ترجمههاي بي شمار پارسي يادگار اعصار و قرون متمادي
تا همين امروز، پيش روي من و شماست و نگاهي كلي به همگي و يا
دست كم امهات آنها نشان ميدهد كه اين بزرگان چگونه با ايمان
بي شائبه توانستهاند به مدد زبان استوار و دلپذير خويش راه
رسيدن به معاني باريك قرآن را براي تودههاي مسلمان ايراني
هموار كنند، و دريغا كه قدر اين ترجمههاي بديع و گوناگون- كه
تنها در كتابخانهي آستان قدس رضوي مشهد شمار آن از «پانصد »
متجاوز است ـ مجهول مانده است.
به دليل آن كه اين ترجمهها به زبانها و مكانها و مترجمين
مختلف مربوط است و هر كدام تحت تأثير گويش محلي و استنباط و
درك خويش، بطني از كلام خدا را در يافته اند، براي كلمه واحد
(قرآن) معاني متعدد و متنوعي عرضه داشتهاند كه بسياري از
آنها در هيچ يك از متون پارسي و فرهنگهاي موجود يافته
نميشود. گذشته از مفردات، در اين ترجمهها وجود تركيبات اصيل
پارسي كه در برابر واژههاي قرآني قرار گرفته و معني و حدود
مرز آن كاملاً روشن ميباشد، نيز مغتنم است، تا آن جا كه
صفحاتي از يك ترجمه را مطالعه ميكنيم بدون اين كه حتي به يك
واژه عربي بر خورد كنيم. بديهي است اين گونه تركيبات و مفردات
مي تواند فرهنگ نويسان و پارسي دوستان به كار آيد و مترجمين را
بلاغت افزايد.»
دكتر ذبيح الله صفا:
«اهميت تفسيرهاي قديم ديگر، مانند تفسيري بي نام كه به «تفسير
پاك» شهرت يافته است و از اواخر قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم
هجري (اوايل قرن يازدهم ميلادي) است، و تفسير سور آبادي (از
ابوبكر عتيق بن هروي سعد آبادي) كه هم از قرن پنجم هجري است،
(1078 ميلادي) و امثال آن ها، در اين است كه به قصد ايراد
معادل براي لغات و تركيبات قرآن، معمولاً مفردات و تركيباتي از
زبان فارسي را ذكر كردهاند كه بعدها فراموش شده و از ميان
رفته است، و جز از راه داشتن معادل عربي، درك معني آن مي
توانست دشوار باشد.»
تفسيرهاي پر شماري با نثرهاي روان، زيبا و مستحكم به زبان دري
نگاشته شده است و از آن ميان به جا است كه از اولين تفسير دري
قرآن يعني «ترجمهي تفسير طبري» نام برده شود كه نقش ويژهاي
در استواري و پيشرفت زبان دري داشته است. نحلههاي فكري و
مذهبي گوناگون به اين فرايند روي كرد جدي نشان دادهاند كه
سرآمد آنها كشف الاسرار رشيدالدين ابوالفضل ميبدي (از صوفيان)
و روض الجنان ابوالفتوح رازي (از عالمان بزرگ شيعه) و ... را
مي توان نام برد، كه داراي نثرهاي روان، سره و زيبايي است.
ترجمهي قرآن و شعر دري:
نخستين بار در زمان سامانيان و با فتواي دانشمندان مسلمان
خراسان قرآن مجيد به زبان دري ترجمه شد و آن ترجمهي تفسير
طبري است ـ كه د رحقيقت تاليف نو است. رهايش ترجمهي سخن
خداوند فرصت مغتنم و مباركي براي زبان دري فراهم كرد و جان
تازهاي به زبان بخشيد. ترجمههاي قرآن نقش بنيادين در زبان
دري داشته وبسياري از ميراث گران بهاي زباني را بيمه كرده و به
گنجينهي تاريخ سپرده است. ترجمهي قرآن پشتوانهي غنامندي
براي زبان دري به شمار ميآيد كه تنها در كتابخانهي آستان قدس
رضوي بيش از پانصد ترجمهي خطي وجود دارد كه سه تا از ترجمهها
شناسايي شده كه موزون و متاثر از سبك قرآن است. اين ترجمههاي
موزون نشان ميدهد كه شاعران پيشين به قرآن به ديد سر چشمهي
ادب مي نگريسته اند, چنان كه برخي از شعرهاي شاعران رادر اين
باره مشاهده كرديم.
يكي از ترجمههاي موزون كه به رأي برخي از كار شناسان زبان
دري, «پلي ميان شعر هجايي و عروضي فارسي» به شمار ميآيد و با
همين عنوان, به اهتمام و تصحيح دكتر احمد علي رجايي و از سوي
«انتشارات بنياد فرهنگ ايران» چاپ شده است.
در پيش گفت اين نوشتار ديد گاه برخي از زبان شناسان را دراهميت
ترجمههاي دري قرآن آورديم و اكنون ديد گاه دكتر رجايي را از
مقدمه تفسير نام برده ميآورم:
«اما آنچه اين ترجمهي تفسيري را در ميان نظايرش ممتاز مي سازد
كوششي است كه مترجم براي موزون ساختن عبارات خود به كار بسته,
و توفيق او در اين كار تا حدي است كه هر خوانندهاي نوعي
موسيقي در بيشتر پارههاي آن احساس ميكند ... زمان اين ترجمه
با توجه به لغات بسيار كهن متن و طرز جمله بندي و علايم نسخه
شناسي چون خط و كاغذ و شيوهي نگارش به گمان اين جانب اواخر
قرن سوم يا اوائل قرن چهارم هجري است و در اين روزگاران راه
شعر عروضي فارسي هنوز هموار نشده بوده است.
اگر قرآن را از نظر موسيقي پارهاي از آيات آن, حد فاصل بين
اسجاع كاهنان جاهلي و شعر عروضي بدانيم, ترجمهي حاضر را نيز
حد فاصل و يكي از حلقههاي اتصال بين شعر هجايي و عروضي مي
توان دانست. در بر گزيدن اسجاع و وزن بخشيدن به عبارات, مترجم
تا حد زيادي تحت تأثير اصول موسيقي آيات قرآن قرار داشته است
كه ديده ايم در قرآن گاه, صدر و ذيل آياتي را مي توان به يكي
از بحور عروضي خواند و حتي آياتي بالاستقلال داراي وزن عروضي
است.»
و ايشان روشن ميكند كه «ترجمهي موجود به صورت 1994 پاره
(مصرع) در آمد كه 470 پاره يعني حدود ¼ مجموع ترجمه داراي وزن
عروضي است. بسياري از پارههاي ذكر نا شده نيز با وزني از
اوزان بحور نا مطبوع مطابقت دارد و آن چه هم فاقد وزن عروضي
است, نود در صد از نوعي وزن ايقاعي بر خور دار است.»
وزن, آهنگ, سجع, قافيه و گاهي رديف در پارههاي اين تفسير
مشاهده ميشود كه به عنوان نمونه توجه كنيد:
ترجمهي آيههاي 72و 73 سورهي هود:
گفتا كاشكي كاين چنين بودي
پير نوميد از ره فرزند
اين مهتر من شيخ گشته
عجب دارد از پير فرزند
رحمت الله وابركتش هر دو
بروي و بر تو و بر نسل پيوند
او را داريد او را بستاييد
حميد آن بود كاو را ستايند
براي درك شيريني اين مي پارينه بايد آن چشيد و با او زندگي
كرد.
شايد بتوان در باره اين تفسير گفت كه پاي بندي و تنگناي ترجمه,
اين متن را سر گردان بين هجايي و عروضي كرده است و نيز اين ديد
گاه كه اين گونه ترجمهها را متاثر از قرآن نميدانند به آن
دليل كه ديگر ترجمهها و روال ترجمه موزون بودن نبوده, استوار
به نظر نمي رسد, به دليل اين كه توان ترجمهي موزون وابستگي به
توان شاعرانهي مترجم دارد.
بر گردان كنندگاني كه از توان ادبي بيشتري بر خور دار بوده
اند, مائدهي بيشتر از خوان ادب قرآن بر داشته اند. يكي از
تفسيرهاي كه از خوان ادب قرآن فراوان خوشه بر چيده و به
غنامندي گنجينهي دري افزوده است, تفسير زيبا و شاعرانهي
«تفسير نسفي» است كه دانشمند گران مايه ابو حفص نجم الدين عمر
نسفي, معروف به مفتي الثقلين, از اكابر دانشمند حنفي است كه
بين سالهاي 462 تا 538 مي زيسته است. نسف (=نخشب) يكي از
شهرهاي آباد و پر جمعيت ماوراء النهر است كه در جادهي بلخ و
بخارا جاي داشته است.
دكتر عزير الله جويني, مصحح اين تفسير, در باره اين تفسير
ميگويد: «اكنون سخن از تفسيري است, كه عباراتش جاني در تن و
حركتي در بدن و پا به پاي وحي آسماني زنگار كفر و نفاق و گرد و
غبار جهل و بد انديشي را از دلهاي نفاق گران و بدكيشان مي
زدايد. بافتي دارد كه از ديگر بافتها و نسجها جدا و ممتاز
است؛ شعري است به مثابهي نثر و نثري است همپايهي شعر.
ويژگيهاي دارد كه هم با شعر سازگار است و هم با نثر سازوار, و
بر قامت موزونش لباس استبرقين پوشيده, بر فرق منثورش تاجي از
لؤلؤ نهاده است. نثر اين كتاب شيرين و شيوا است و تمام هنر
نماييهاي شاعرانه در آن نمودار است. لذتي كه در خواندن قرآن
كريم براي هر قاري مومن حاصل ميگردد, در خواندن نثر اين كتاب
نيز چنين كيفيتي برا ي هر شخص فارسي زبان حاصل است.»
اين تفسير از صنايع لفظي و بديعي فراوان بهره دارد و بسياري از
بخشهاي آن به وزن عروضي است. بدون شك نويسندهي شاعر و
دانشمند آن ظرافتهاي ادبي قرآن را به خوبي ميدانسته و آن را
به ادبيات دري آورده است.
سرچشمه ها:
1. ترجمه قرآن (نسخهي مورخ 556هجري), به كوشش دكتر جعفر يا
حقي, موسسه فرهنگي شهيد رواقي, 1364
2. پلي ميان شعر هجايي و عروضي فارسي در قرون اول, ترجمه
آهنگين از دو جزء قرآن مجيد, به اهتمام دكتر احمد علي رجائي,
بنياد فرهنگ ايران, 1353 (تاريخ آخر مقدمه)
. 3صفا, دكتر ذبيح الله, گنجينهي سخن/1, انتشارات دانشگاه
تهران, تهران1354
.4نسفي، ابو حفص نجم الدين عمر، تفسير نسفي، به تصحيح عزيز
الله جويني، بنياد فرهنگستان ايران، تهران، 1353.